تبليغاتX
تا نبض خیس صبح
تا نبض خیس صبح
من از سپیدی صبح، من از سرود چکاوک و از ترنم باران مهر می آیم

میلاد ثامن الائمه بر همه ی شیعیان مبارک باد

اللهم عجل لولیک الفرج

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 8 آبان1388 توسط نیلوفر |

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است

با آرزوی بهترین ها... تبریک :*

که از حادثه ی عشق تر است.

نوشته شده در تاريخ جمعه 8 آبان1388 توسط نیلوفر |

روز سه شنبه پیامکی از یکی از دوستان دریافت کردم که :

امیدوارم مثل حنا با مسئولیت، مثل کوزت صبور، مثل مِمُل مهربون، مثل جودی شاد و سرزنده، و مثل سیندرلا خوشبخت باشی. روز دختر مبارک

به راستی چقدر سریع فرهنگ صحیح و زیبایی را که ساخته ایم مخدوش می کنیم و بی آنکه بیاندیشیم آن را اشاعه می دهیم... .

این پیامک چند نکته را برای من روشن کرد:

اول نقش تربیت تفکر مدار.

دوم نقش فردیِ تفکر بر پیام، به عنوان پیام گیرنده و پیام دهنده

و سوم نقش مهم رسانه های فکور در نشان دادن ابعاد شخصیتی و زندگی و معنوی الگوهای اصیل فرهنگ جامعه ی خود از کودکی به جوانان، الگوهایی چون حضرت معصومه (س) که روز ولادت ایشان را روز دختران نامگذاری کرده ایم.

هر آنچه امروز می کاریم فردا می درویم.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 مهر1388 توسط نیلوفر |

در بدنه ی نظام شغلی سه نوع رابطه بین تخصص و تعهد برقرار است:

گروهی به کار خود تعهد دارند اگرچه تخصص ندارند و اینان کسانی هستند که با دل می کوشند و ممکن است انگیزه درونی آنان ایشان را به سمت آموزش های تخصصی بکشاند. لکن تنها تعهد، در هر کاری چاره ساز نیست و لازمه ی به عهده گیری برخی مشاغل در ابتدای امر داشتن تخصص است.

گروهی تخصص دارند اما تعهد ندارند، اینان خائن ترین افراد به نظام شغلی کشور خود هستند و متأسفانه اگر در جای حساسی مثل حرفه ی پزشکی و حرفه هایی که با شخصیت انسانها سر و کار دارد(مثل آموزش و پرورش و ...) قرار گیرند بیشترین آسیب را به جامعه می رسانند:

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند / نه هر که آینه سازد سکندری داند

"برخی" علاوه بر تخصص از تعهد پایداری نسبت به وظایف شغل خود و خدمات ارائه شده به دیگران برخوردارند اینان از جان و دل می کوشند و بیشترین کارایی و اثربخشی را در شبکه ی شغلی کشور دارند و نقش سازنده ای در پیشرفت جامعه ایفا می نمایند.

تأسف می خورم که باید تحریف شده میراث خودمان را هم از غرب تقلید کنیم. روز دانش آموختگی یکی از دوستانم دقیقا زیر مجسمه ی ابن سینا، با لباس فارغ التحصیلان غربی که از لباس ابن سینا و دانشمندان ایرانی و اسلامی گرفته شده است، از وی عکس گرفتم!

شاید سر و کارتان با گروهی افتاده باشد که با آنان هم تخصص باشید و بفهمید که تعهدی در کار اینان نیست و به اعتماد و اطمینان دیگر افرادی که تخصص آن گروه را ندارند بیاندیشید که به سبب آنکه خود آن تخصص را ندارند نمی دانند اینان تعهدی در کارشان نیست و در بسیاری موارد تخصص این گروه بدون تعهد به جای آنکه چاره ساز باشد مشکل ساز است.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 مهر1388 توسط نیلوفر |

روزهای شاد و زیبایی را سپری می کنم. این روزها که قیافه ی همه از دیدنت علامت سئوال شده است! حتی اینجا، همه می دانند:

تو عشق زیبای منی / هم من توام هم تو منی

یادم می آید آن زمان که تمام دوست داشتنی هایم از زندگی ام برگرفته شد، زیر آسمان دلم بدون چتر می نشستم و تو در آسمان عشق مان همه روزها را شماره می کردی تا بیاید روزهایی که هر دو زیر یک آسمان صاف و آفتابی بخندیم و  زیر یک چتر قدم بزنیم روزهای نمی دانم را...

و خدا گفت:

ایوب را یادآر آن زمان که پروردگارش را ندا داد که به محنت دچارم و تو از هر رحیمی رحیم تری. (83) پس ما اجابتش کردیم و محنتی را که داشت برطرف ساخته و کسانش را باز دادیم در حالی که به اضافه کسانش، کسان دیگری نظیر آنان با آنان بودند و این رحمتی از ناحیه ی ما و اندرزی برای همه ی پرستشگران بود. (84) و اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را یادآر که همه از صابران بودند. (85) و زکریا را یاد کن آندم که پروردگار خویش را ندا داد: پروردگارا! مرا تنها مگذار که تو از همه ی بازماندگان بهتری. (89)

سوره مبارکه انبیاء

روزی که فهمیدم دانشکده هایمان همسایه شده است، از این همه لطف خدا شرمگین شدم. روزهایی که گریستم روزهایی که صبوری نکردم و قرنی بر من گذشت...

ما چون دو دریچه روبروی هم .... تا ابد! هر روز سلام و پرسش و خنده، هر روز قرار روز آینده!

ناکتا ، عزیزترین دوست من که نه، ما یک نفر هستیم! هفته ی اول دانشگاه را به قول خودش به اندازه ی سه سال راه رفته است از بس که از دانشکده ی من به دانشگاه او و بالعکس در شور بی مانندی قدم زده ایم.

من جز برای تو نمی خواهم خودم را/ ای از همه من های من بهتر من تو

هر چیز و هر کس رو به سویی در نمازند/ ای چشم های من نماز دیدن تو

روزی که بین ما را دیوار کشیدند نمی دانستند روزهایی فرا خواهد رسید که فاصله مان تنها یک پل عابر است و البته راستای آفتاب زده ی پل گیشا هر دو طرف اتوبان!!! به قول خودش همیشه باید بین من و تو یک خیابان فاصله باشد! اما مهم این است که این خیابان همیشه مرا به تو و تو را به من می رساند! بن بست نیست... (کارشناسی هم که بودیم یک خیابان بین دانشکده هایمان فاصله بود!)

و این روزها با شادی و خنده و شیطنت می گذرد! و هر روز پایان کلاس های مان در خلوت عصر، توی بوفه می شنوی: تو ای پری کجــــــــایی...؟

 و پری روبروی من نشسته است!

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 مهر1388 توسط نیلوفر |
Blog Skin