

اللهم عجل لولیک الفرج

روز سه شنبه پیامکی از یکی از دوستان دریافت کردم که :
امیدوارم مثل حنا با مسئولیت، مثل کوزت صبور، مثل مِمُل مهربون، مثل جودی شاد و سرزنده، و مثل سیندرلا خوشبخت باشی. روز دختر مبارک
به راستی چقدر سریع فرهنگ صحیح و زیبایی را که ساخته ایم مخدوش می کنیم و بی آنکه بیاندیشیم آن را اشاعه می دهیم... .
این پیامک چند نکته را برای من روشن کرد:
اول نقش تربیت تفکر مدار.
دوم نقش فردیِ تفکر بر پیام، به عنوان پیام گیرنده و پیام دهنده
و سوم نقش مهم رسانه های فکور در نشان دادن ابعاد شخصیتی و زندگی و معنوی الگوهای اصیل فرهنگ جامعه ی خود از کودکی به جوانان، الگوهایی چون حضرت معصومه (س) که روز ولادت ایشان را روز دختران نامگذاری کرده ایم.
هر آنچه امروز می کاریم فردا می درویم.
در بدنه ی نظام شغلی سه نوع رابطه بین تخصص و تعهد برقرار است:
گروهی به کار خود تعهد دارند اگرچه تخصص ندارند و اینان کسانی هستند که با دل می کوشند و ممکن است انگیزه درونی آنان ایشان را به سمت آموزش های تخصصی بکشاند. لکن تنها تعهد، در هر کاری چاره ساز نیست و لازمه ی به عهده گیری برخی مشاغل در ابتدای امر داشتن تخصص است.
گروهی تخصص دارند اما تعهد ندارند، اینان خائن ترین افراد به نظام شغلی کشور خود هستند و متأسفانه اگر در جای حساسی مثل حرفه ی پزشکی و حرفه هایی که با شخصیت انسانها سر و کار دارد(مثل آموزش و پرورش و ...) قرار گیرند بیشترین آسیب را به جامعه می رسانند:
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند / نه هر که آینه سازد سکندری داند
"برخی" علاوه بر تخصص از تعهد پایداری نسبت به وظایف شغل خود و خدمات ارائه شده به دیگران برخوردارند اینان از جان و دل می کوشند و بیشترین کارایی و اثربخشی را در شبکه ی شغلی کشور دارند و نقش سازنده ای در پیشرفت جامعه ایفا می نمایند.

شاید سر و کارتان با گروهی افتاده باشد که با آنان هم تخصص باشید و بفهمید که تعهدی در کار اینان نیست و به اعتماد و اطمینان دیگر افرادی که تخصص آن گروه را ندارند بیاندیشید که به سبب آنکه خود آن تخصص را ندارند نمی دانند اینان تعهدی در کارشان نیست و در بسیاری موارد تخصص این گروه بدون تعهد به جای آنکه چاره ساز باشد مشکل ساز است.
ادامه مطلب...
روزهای شاد و زیبایی را سپری می کنم. این روزها که قیافه ی همه از دیدنت علامت سئوال شده است! حتی اینجا، همه می دانند:
تو عشق زیبای منی / هم من توام هم تو منی
یادم می آید آن زمان که تمام دوست داشتنی هایم از زندگی ام برگرفته شد، زیر آسمان دلم بدون چتر می نشستم و تو در آسمان عشق مان همه روزها را شماره می کردی تا بیاید روزهایی که هر دو زیر یک آسمان صاف و آفتابی بخندیم و زیر یک چتر قدم بزنیم روزهای نمی دانم را...
و خدا گفت:
ایوب را یادآر آن زمان که پروردگارش را ندا داد که به محنت دچارم و تو از هر رحیمی رحیم تری. (83) پس ما اجابتش کردیم و محنتی را که داشت برطرف ساخته و کسانش را باز دادیم در حالی که به اضافه کسانش، کسان دیگری نظیر آنان با آنان بودند و این رحمتی از ناحیه ی ما و اندرزی برای همه ی پرستشگران بود. (84) و اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را یادآر که همه از صابران بودند. (85) و زکریا را یاد کن آندم که پروردگار خویش را ندا داد: پروردگارا! مرا تنها مگذار که تو از همه ی بازماندگان بهتری. (89)
سوره مبارکه انبیاء
روزی که فهمیدم دانشکده هایمان همسایه شده است، از این همه لطف خدا شرمگین شدم. روزهایی که گریستم روزهایی که صبوری نکردم و قرنی بر من گذشت...

ناکتا
، عزیزترین دوست من که نه، ما یک نفر هستیم! هفته ی اول دانشگاه را به قول خودش به اندازه ی سه سال راه رفته است از بس که از دانشکده ی من به دانشگاه او و بالعکس در شور بی مانندی قدم زده ایم.
من جز برای تو نمی خواهم خودم را/ ای از همه من های من بهتر من تو
هر چیز و هر کس رو به سویی در نمازند/ ای چشم های من نماز دیدن تو
روزی که بین ما را دیوار کشیدند نمی دانستند روزهایی فرا خواهد رسید که فاصله مان تنها یک پل عابر است و البته راستای آفتاب زده ی پل گیشا هر دو طرف اتوبان!!! به قول خودش همیشه باید بین من و تو یک خیابان فاصله باشد! اما مهم این است که این خیابان همیشه مرا به تو و تو را به من می رساند! بن بست نیست... (کارشناسی هم که بودیم یک خیابان بین دانشکده هایمان فاصله بود!)
و این روزها با شادی و خنده و شیطنت می گذرد! و هر روز پایان کلاس های مان در خلوت عصر، توی بوفه می شنوی: تو ای پری کجــــــــایی...؟
و پری روبروی من نشسته است!


.jpg)